Recent Actualizat
  • مرگ که خواستن ندارد

    خودش می‌آید؛



    تویی که نمی‌آیی!
    مرگ که خواستن ندارد خودش می‌آید؛ تویی که نمی‌آیی!
    Like
    Love
    Yay
    5
    2 Commentarii 0 Distribuiri 475 Views
  • کفّاره‌ی کدام گناهی مگر
    که هرچه می‌نویسم‌اَت

    تمام نمی‌شوی؟!

    کفّاره‌ی کدام گناهی مگر که هرچه می‌نویسم‌اَت تمام نمی‌شوی؟!
    Like
    Love
    4
    1 Commentarii 0 Distribuiri 459 Views
  • یه وقت‌هایی، یه گوشه‌هایی از دنیاتون رو قایم کنید و پیش خودتون نگه‌اش دارید!
    یه آهنگ‌هایی رو تنهایی گوش کنید، یه فیلم‌هایی رو تنهایی نگاه کنید، یه خیابون‌هایی رو تنهایی قدم بزنید!
    شاید بعدها...
    لازم بشه آدم تو گوشه‌هایی از زندگی‌اش باشه که اونو یاد هیچ‌کس نمی‌ندازه...

    | محمد رحیم نواز |
    یه وقت‌هایی، یه گوشه‌هایی از دنیاتون رو قایم کنید و پیش خودتون نگه‌اش دارید! یه آهنگ‌هایی رو تنهایی گوش کنید، یه فیلم‌هایی رو تنهایی نگاه کنید، یه خیابون‌هایی رو تنهایی قدم بزنید! شاید بعدها... لازم بشه آدم تو گوشه‌هایی از زندگی‌اش باشه که اونو یاد هیچ‌کس نمی‌ندازه... | محمد رحیم نواز |
    Like
    Love
    4
    1 Commentarii 0 Distribuiri 1912 Views
  • فکر کن! رفتن، نبودن، نیست شدن، همش یه لحظه‌ست.
    بعد باید بشینی و سال‌ها به اون یه لحظه فکر کنی.
    تو فکر می‌کنی؟
    من مطمئنم کسی که رفته، هیچ‌وقت به اونی که مونده فکر نمیکنه

    پویا جمشیدی
    فکر کن! رفتن، نبودن، نیست شدن، همش یه لحظه‌ست. بعد باید بشینی و سال‌ها به اون یه لحظه فکر کنی. تو فکر می‌کنی؟ من مطمئنم کسی که رفته، هیچ‌وقت به اونی که مونده فکر نمیکنه پویا جمشیدی
    Like
    4
    1 Commentarii 0 Distribuiri 3423 Views
  • پدربزرگ همیشه می‌گفت: «اگه می‌خوای غصه نخوری، به عقب برنگرد. چیزی که توی گذشته جا گذاشتی، به درد فردات نمی‌خوره. می‌گفت هرکدوم از ماها، گذشته‌ی کسی هستیم که سال‌ها قبل فراموشمون کرده.» اگه پدربزرگ زنده بود، دل‌م می‌خواست بهش بگم که من هنوزم می‌رم به گذشته، هنوز با گذشته قدم می‌زنم، هنوز با گذشته می‌خندم، هنوز با گذشته گریه می‌کنم. به پدربزرگ می‌گفتم دلم می‌خواد به گذشته بگم که فراموشش نکردم.
    همیشه یه نفر هست که بتونه خودش رو انقدر بهت نزدیک کنه، که برای شکستن‌ت به نشونه‌گیری احتیاج نداشته باشه.
    یه لحظه‌هایی بیشتر از اینکه از بقیه دل‌گیر باشی، برای خودت غمگینی. آدما بی‌رحمن، این رو از ابراز علاقه‌هاشون می‌شه فهمید.

    #پویا_جمشیدی
    پدربزرگ همیشه می‌گفت: «اگه می‌خوای غصه نخوری، به عقب برنگرد. چیزی که توی گذشته جا گذاشتی، به درد فردات نمی‌خوره. می‌گفت هرکدوم از ماها، گذشته‌ی کسی هستیم که سال‌ها قبل فراموشمون کرده.» اگه پدربزرگ زنده بود، دل‌م می‌خواست بهش بگم که من هنوزم می‌رم به گذشته، هنوز با گذشته قدم می‌زنم، هنوز با گذشته می‌خندم، هنوز با گذشته گریه می‌کنم. به پدربزرگ می‌گفتم دلم می‌خواد به گذشته بگم که فراموشش نکردم. همیشه یه نفر هست که بتونه خودش رو انقدر بهت نزدیک کنه، که برای شکستن‌ت به نشونه‌گیری احتیاج نداشته باشه. یه لحظه‌هایی بیشتر از اینکه از بقیه دل‌گیر باشی، برای خودت غمگینی. آدما بی‌رحمن، این رو از ابراز علاقه‌هاشون می‌شه فهمید. #پویا_جمشیدی
    Like
    5
    1 Commentarii 0 Distribuiri 3427 Views
  • چیزى بگو

    حرفى بزن از فردا

    اما نه انقدر تلخ که دلم بلرزد

    و نه آنچنان زیبا

    که باورم نشود.

    معین دهاز

    چیزى بگو حرفى بزن از فردا اما نه انقدر تلخ که دلم بلرزد و نه آنچنان زیبا که باورم نشود. معین دهاز
    Like
    Love
    5
    6 Commentarii 0 Distribuiri 1916 Views
  • Like
    3
    0 Commentarii 0 Distribuiri 1998 Views
Mai multe povesti