شیما

زندگی میکند در تهران, تهران ایران متولد -1241 فروردین, 753 زن
شیما

6 خرداد, 1396 از
یادگرفتم این بار دستام یخ کرد دستای کسی رو نگیرم جیب هام مطمئن ترند!! دنیارو میبینی پول پول میاره خواب خواب میاره حرف حرف میاره ولی محبت خیانت میاره .کاش همه میدونستن دل بستن به کلاغی که دل داره بهتره از طاووسی که زیبایی داره !! کاش میشد انگشتو تا ته حلق فرو کرد وهمه دل بستگی هارو یکجا بالا اورد .وفاداری آدم هارو زمان ثابت میکنه نه زبان !!برای دوست دارم های بعضی ها مرسی هم زیاده!!ای خدا خودت به این خوبی بنده هات به کی رفتن!!!!!!!

15 فروردین, 1396 از
یه بارم رفتم دماغمو عمل کنمدکتره یه نگا کردگفت : داداش شما صبرکن یکم دیگه علم پیشرفت کنه کُلا سرتو عوض کن!مشکل تو فقط با عمل دماغ حل نمیشه

15 فروردین, 1396 از
زندگی یعنی:ناخواسته به دنیا آمدن ...مخفیانه گریستن...و دیوانه وار عشق ورزیدن ...شکستن بیرحمانه دلت ...بغض کردن..(

15 فروردین, 1396 از
ما چه مرگمان است؟چرا ملالمدامنصف بیشتر دل مرا گرفته است؟غمگینم.مثل همه امابه سبک خودم غمگینم.ودیگر دارد حالم به هم میخورد از این اندوه کشدار و موذی.به هم بزن همه چیز دنیا راشاید هر چیزی سر جای اولش برگشت .زیبایی رقیق من جوانی ام را نجات دادو جمعه هایی که به ما خیانت کرده بودندجمع شدند و ریختند وسط هفته هاودلمان باز شد .تو می فهمی؟تو باید بفهمیوقتی آدم حلزون شده باشد و کسینشت کرده باشد توی لاکشچه حالی می تواند داشته باشد.به اشیا گفتمهمین امروز به اشیا گفتمدیگر باید بفهمیدخانه ی آدم محل زندگی آدم استنه زندگی آدم.با اینهمه اماآزارم می دهند همچنانبا لکه هایشانچسبیده به تنهایشان.مثل خودمکه چسبیده ام به خودمو دست از سرم بر نمی دارم.غمگینمآنقدر که می توانم با هر غریبه ای درد و دل کنم و حتیبه دست فروشی بگویم:آقازیبایی من جوانی ام را نجات ندادجوانی من زندگی ام را.هیهیلعنت به تفکه هر وقت میخواهم تف کنم توی صورت این اقبالدهانم خشک می شودلبم خشکتر.می فهمی؟نه !نمی فهمینمی فهمیمن تا کجا غمگینم .هیچ کس نمیفهمد آدم تا کجای اش غمگین استآدم پیت حلبی که نیستخطی بکشدروی دنده ی سومشو بگوید :تا اینجا غمگینمیا خط بکشد روی خرخره اش و بگویدمن تا اینجا عاشق بودم که این طوری شد .روزی تا خرخره عاشق بودم تا فرق سرممنی که حالا حوصله ی دوست داشتن خودم را هم ندارمو هر دوست داشته شدنیتنها کسری از مرا نشانه گرفتهیک چهارمیک پنجم.

15 فروردین, 1396 از
دکتــــر گفــت گلــویم را معــاینه کرد;و هیچـــکس نفهـــمید که دکتر چه در کنـــج گلــویم دیــد ;که در نســخه ام تنــها نوشت : "گــــریــــه کن "

15 فروردین, 1396 از
ﺣﺎﻻ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﺑﺎﺯﯾﻬﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪﺯﻭﻭﻭﻭﻭ : ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮﺍﻻﮐﻠﻨﮓ : ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎﺳﺮﺳﺮﻩ : ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺭﺍﺣﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻥﮔﻞ ﯾﺎ ﭘﻮﭺ : ﺩﻗﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ !ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ : ! ﺗﻮ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪﻡ

15 فروردین, 1396 از
تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟با محنت و درد هم‌نشین خواهد بودخوش باش که روزگار پیش از من و توتا بود چنان بود و چنین خواهد بود

15 فروردین, 1396 از
مادامى که سيب با چوب باريکش به درخت متصل استهمه عوامل در جهت رشدش در تلاشند.باد باعث طراوتش میشودآب باعث رشدش میشودو آفتاب پختگی و کمال ميبخشداما ...به محض منقطع شدن از درختو جدايى از "اصل"آب باعث گندیدگیباد باعث پلاسیدگیو آفتاب باعث پوسیدگیو از بين رفتن طراوتش میشود.مراقب وصل بودن به "اصالتمان" باشیم که انسانیتمان از بین نرود .

15 فروردین, 1396 از
دختــــــــــر نمیبازهمیجنگہمیســــــــــازهنمیســــــــــوزهمیبــــــــــرهنمیبــــــــــازهدختــــــــــر صلاح ســــــــــرد دفاعیشــــــــــگریہ استگریہ ے دختر عرشـــــ خدارم میلرزونــــــــــہ حاجۍحواست ڪ هســــــــــ؟؟

15 فروردین, 1396 از
کسی می آیدکسی می آیدکسی که در دلش با ماستدر نفسش با ماستدر صدایش با ماست.... #فروغ_فرخزاد