مهتاب

زندگی میکند در ایران زن
مهتاب

30 اردیبهشت, 1396 از
بذر تمام بدبختي هاي ما درسال هايي كاشته مي شودكه با آدم هايي سروكار داريم كه معتقدندنه تنها دريافته اند چه چيزهايي براي خودشان درست استبلكه صلاح ديگران را نيز مي دانند...

22 اردیبهشت, 1396 از
بهزيستي نوشته بود:شير مادر.مهر مادر.جانشين ندارد...شيرمادر نخورده مهرمادر پرداخته شدپدر يك گاو خريد و من بزرگ شدماما هيچكس حقيقت من را نشناختجز معلم رياضي عزيزمكه هميشه ميگفتگوساله بتمرگ...

12 اردیبهشت, 1396 از
چندتا رفيق داري؟وقتايي كه اونا حالشون بده؟يا وقتايي كه من حالم بده؟

22 فروردین, 1396 از
حال اون گاو اسپانيايي رو دارم كه بعد مراسم گاوبازي با خودش ميگه چي مي شد تو هند به دنيا مي اومدم....

22 فروردین, 1396 از
10.5 كه ميگيري خوشحالي كه پاس شدياما 19 كه ميشي ناراحتي كه چرا 20 نشدي..كل زندگي همينه...

22 فروردین, 1396 از
شخصي جهنم را اين طور تعريف كرد:در آخرين روز زندگي ات روي زمين آن شخصي كه از خود ساختيشخصي را كه مي توانستي باشي ملاقات خواهد كرد....

13 فروردین, 1396 از
طلا را به وسيله آتشزن را به وسيله طلاومرد را به وسيله زن امتحان كنيد...

2 فروردین, 1396 از
بهترين و بدترين آدم ها را بين دينداران ديدمبهترين آنها كساني بودند كه ميخواستند خودشان به بهشت بروندو چقدر بي آلايش و پاك بودند سرشان به كار خودشان بود بي آزار بودندو بهترين مشوق من به دين بودند.وبدترين آنها كساني بودند كه ميخواستندغير از خودشان بقيه را هم به بهشت ببرند.چقدر وحشتناك بود برخورد با آن ها!تظاهر و ريا!!!خشونت وتوحش در بين آن ها موج ميزد ...

10 بهمن, 1395 از
بوي سيگار شديدي آمد...با خودم ميگويم ...نكند باز پدر غمگين است؟نكند باز دلش...پله هارا دو به يك طي كردم تارسيدم به بامپدرم را ديدمزير آوار غرورش مدفون..زير لب زمزمه داشتكه خدا عدل كجاست؟كه چرا مزه فقر فقط وسط سفره ماست؟وچرا و چراهاي ديگر!!!دل من هم لرزيد مانند زانوي پدر...ديدن اين صحنه آن چنان دشوار بود...كه مرا شاعر كرد...

10 بهمن, 1395 از
اسكيمو:اگر من چيزي درباره ي خدا و گناه ندانم آيا بازهم به جهنم ميروم؟كشيش :نه اگر نداني نميروياسكيمو:پس چرا ميخواهي اين ها را به من بگويي!