مهران

زندگی میکند در اهواز,  ایران 9 سن دارد مرد
مهران

23 فروردین, 1394 از
ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺟﻠﻮﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ ,ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ, ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﻭﻥﺁﺳﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﺸﻪ, ﻣﻦ ﺭﻭﻡﻧﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﺸﻢ ﭼﻮﻥ ﺯﻧﻢﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﺒﺮﻣﺶ ﺍﻭﻧﺠﺎ, ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻧﺘﯽ ﺭﻭﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻟﻄﻒﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﻧﺼﯿﺤﺘﺶﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﺗﻪ ﺑﺎﺑﺎ, ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﭘﺸﯿﻤﻮﻧﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺳﺎﯾﺸﮕﺎﻩ, ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍﮐﺮﺩﻡ, ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻧﺘﯽ ﻣﺎﻝ ﺷﻤﺎﺱ, ﮔﻔﺖﺣﺎﻣﺪ ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮﯾﯽ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ, ﺩﯾﺪﻡﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻣﺪ ﺗﻮﯾﯽ ﻣﺎﺩﺭ؟ ﺩﻟﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪﺍﯾﻦ ﺳﺮﯼ ﺑﮕﻢ ﻧﻪ , ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺭﻩ, ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺩﺍﺩ ﺯدﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯽ ﺫﺍﺭﯼ, ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﺑﺎ ﺫﻭﻕ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﭘﺴﺮﻣﻦ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﺎ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖﺷﻤﺎ ﭘﺴﺮﺷﻮﻥ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ ﺗﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺭﻩﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ, ﮔﻔﺖ 4 ﻣﺎﻩ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﯼﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﺎﺩﺭﺗﻮﻥ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ , ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺴﻮﯾﻪﮐﻨﯿﺪ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻫﯽ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦﭘﺴﺮﺵ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻥﺁﺧﺮ ﭼﮏ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﺍﺩﻡ ﺩﺳﺘﺶ , ﻭﻟﯽ ﺗﻪﺩﻟﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﻭﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ , ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﺵﺧﯿﻠﯽ ... ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺧﺪﺍﻓﻈﯽﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ,ﺭﻓﺘﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺣﺎﻣﺪ ﺑﮕﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖﺷﺪ , ﺑﯿﺎ ﺗﻮ ﻣﺎﺩر

11 فروردین, 1394 از
پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند: عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! پس... بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... و ... بـــه سمت او "قدمـے بردار".

11 فروردین, 1394 از
چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه.ميگن آخه يعني چي شده؟مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه.يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!

11 فروردین, 1394 از
اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید، چرت بزنید.اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید، به پیك نیك بروید.اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید، به تعطیلات بروید.اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید، ازدواج كنید.اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید، ثروت به ارث ببرید.اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید، یاد بگیرید كاری را كه انجام می دهید دوست داشته باشید...:::استیو جابز :::..

11 فروردین, 1394 از
گفتم: خدایا سوالی دارم! چرا وقتی شادم همه با من میخندند.ولی ، وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟!جواب داد: شادی را برای جمع کردن دوست، آفریده ام ولی ، غم را برای انتخاب بهترین دوست ..

11 فروردین, 1394 از
هیچ زنی را ،در هیچ کجای دنیا نمی توانی پیدا کنی که بهیکباره عاشق مردی شود!.زن ها آرام آرام در یک مرد جوانه میزنند.اماامان از وقتی که زنی ، در وجود مردش ریشه بدواند .این جور عشق های یک زن را ، هیچ تبری نمی تواند از پا در بیاورد .حالا میخواهد تبر زمان باشد ، یا حتی تبر مرگ ....اما چرا ...همیشه یک استثنا وجود داردو آن برای از ریشه خشکاندن یک زن ،..."خیانت "به عشق اوست !

11 فروردین, 1394 از
عادت ندارم درد دلم را به هر کسی بگویم ..!پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم ،تا همه فکر کنند ،نه دردی دارم و نه قلبی ...چارلی چاپلین

11 فروردین, 1394 از
هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن چون آرایش ندارنو صورتشون بی آرایش زیباستبا روسرشون گنبد امام زاده درست نمیکنندخترایی که وقتی یه پسر. پولدار میبینن دلشون نمی لرزه ...چون دلشون دله نه ژلههستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن ....چون اینا دخترن نه دلسترعشق براشون مقدسه ...اگه بهش دچار بشن همه کار برای عشقشون انجام میدنسلامتی همشون

11 فروردین, 1394 از
سه چيز رابا احتياط بردار:قدم،قلم،قسم چيز را پاک نگهدار:جسم،لباس،خيالات3 چيز را بکار بگير:عقل،همت،صبراز 3 چيز پرهيز کن:گناه،افسوس،فريادبلند!3 چيز را آلوده نکن:قلب،زبان،چشم!اما 3 چيز را هيچگاه وهيچوقت فراموش نکن:"خدا""مرگ""دوست بامعرفت"

11 فروردین, 1394 از
رفــتــﮧ ای ؟بـــﮧ درک !هنــوز هم بهـــتریــن هـا وجـــود دارنـــددنــبال ڪسی خواهــــم رفــت ڪــــﮧ مــرابـــﮧ خاطـــر خــودم بــخواهـدنـه زاپــاسی برای بازیـچـه بودن..