tanhaytanha

متولد فروردین -1060 مرد
tanhaytanha

12 فروردین, 1395 از
چه تلخ رفتی...امروز تلخیه یک هفته نبودت مرا به اینجا کشاند...باز هم نوای نداشتنت دیوانه ام کرده.....خدایا مهمانت آشفته بود...دعوتش کردی...لبیک گفت....دریابش...زخم هایش را التیام بخش.خدایا مهمانت مرهم دلتنگی هایم بود...مهربانیش بی نظیر بود...خطاهایش را ببخش و هوایش را داشته باش.

12 فروردین, 1395 از
کمی بیشتر هوایم را داشته باش .....این روزها.....جز هوای تو....چیز دیگری آرامم نمیکند....آدم خوبی نیستم. ....اما....دلم هوای نفس های تو را میخواهد....کمی بیشتر هوایم را داشته باش....من اینجا......غیر از تو....حوای کسی نمی شوم...."

12 فروردین, 1395 از
اگه ديــــدي يه اسفندی .....يکدفعـه ساکــت شد و کم حــــرف !!شک نکن غـــــرورشو زيــر سوال بردي ...و اون يهـــويي ساکت شده ...نه بخاطر اينکه جوابـي برات نداره !!نــــه ...اون به اين فکر ميکنه که چــــــرا به تـــويي که در حــــدش نيستي ؛همچين اجـــازه اي رو داده که به غـــــرورش دست درازي کني************************میگویند یک روزی هست ..که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!فقط نمیدانم ....تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!

12 فروردین, 1395 از
سـَرَتــــــــ را بَرگَـردانـــــے …خاطِـــــــرات چِنـــان زیـرِ گوشَتــــــ مـے خوابانَــدتا جــــاےِ پَنــــــج انگُشتَــــــش گَـــرمـــےِ راهَتــــــ شـَـوَد !رَفـتـــــــ …گُذَشتــــــــــــــ …راهَتــــــ را بِگیـــر ُ بـــــرو …با خاطــِــــــــــرات دَر نَـیُفتــــــــــ …دَستَشـــــــ عَجیبـــــــ سنگیــــن استــــــ !

12 فروردین, 1395 از
چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے" Enter "هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے

12 فروردین, 1395 از
در قلــــــــــــب کوچکمفرمانروایــــــــــــی میکنیبدون هیچ نائب السلطنه ایکسی نمیداند چه لذتـــــــــــــــــــــــــــــــی داردبهترین پادشاه تاریخ را دردل داشــــــــــتن....!

12 فروردین, 1395 از
من یک دخترم...مرا پریشانی موهــــــآیت نـــــه !مرا تـــه ریـــش خستـــه ات دیوانـــه میكند...

12 فروردین, 1395 از
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنمخانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزدنمیدانم از برف است یا از تنهاییبرای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شومبی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردندبه تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویمیکی باید باشدیکی که دستانشآغوششنگاهشاحساسشگرمابخش زندگیت باشدیکی مثل توتویی که ندارمت . . .

12 فروردین, 1395 از
به چـشـمـهـایـت بگــونـگـاهـم نـکـنـنـدبـگـو وقـتـی خـیـره ات مـی شـومسرشـان بـه کـار خـودشـان بـاشـد … !نـه کـه فـکـر کـنـی خـجـالـت مـی کـشـم هـانـه !حـواسـم نـیـسـتعـاشـقـت مـی شـوم . .

12 فروردین, 1395 از
نمی بخشمتولی؛ولی فراموشت می کنمهمیشه به همین سادگی از [آدمای] بی ارزش می گذرم.