دیروز, 7:26 ب.ظ از
جز نگریستن چاره ای ندارم … چرا که می دانم… می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد … و من … در برابرشان جز نگریستن چاره ای ندارم

دیروز, 7:23 ب.ظ از
یکی از پسرای خوشگل محلمون بود باخیلی ها رفیق بود یکی از دختراى همسایمون ب اسم سوگل ک واقعا دختر سرو ساده و خوشگل و خوبی بود عاشقش شد… حتی دوستای آراد بهش میگفتن بیخیال این دختر... ولی… روزی که سوگل باگریه جریان و گفت از آراد متنفرشدم(چون اتفاقی که نبایدبین شون میفتاد افتاد) چند وقت بعدهم از اون محل رفتن.. چند سال بعد آراد رو دیدم با اینکه سنی نداشت اما موهاش سفیدشده بود!! میگفت ازدواج کردم خدا یه دختر بهم داد... هفت سالش بود ک دزدیدنش و جنازشو بهمون دادن هفت نفربهش تجاوز کرده بودن یادم اومد با هفت تا دختر دست نخورده خوابیدم وقتی توی پزشک قانونی لبهای کبود دخترمو دیدم به این فک کردم چقدر لباش شبیه سوگل بود.. ازم پرسید سوگل کجاس؟!؟! گفتم شاید بالاتر از قبر دخترت پیداش کنی هفت سال پیش خودش رو کشت.... این کارا رو نکن... پس فردا بابا میشی مشتى...

دیروز, 7:22 ب.ظ از
اگه یکی دوستون داشته باشه یه مدت بهش پیام ندین اگه تا سه روز دنبالتون میگشت و هی بهتون پیام میداد بچسبین بهش چونکه واقعا دوستون داره وگرنه پرتش کنین تو خرابه های دلتون ❤️

دیروز, 7:21 ب.ظ از
سَـلامَـتـی دُخـتـری کـه بـی پـولـی تـجـربـه کـرد امـا نـذاشـت هـر پـولـداری تَـجـربـه اش کُـنـد هـــــــــــــــــه

دیروز, 7:20 ب.ظ از
چــه کســــــــی می گــــــــوید گــــــرانی شــده است؟ دل ربــــودن ارزان... دل شکــــستن ارزان... دوســـتی ها،دشـــمنی ها،خیــــانت ارزان... و دروغ از هـــــمه ارزانتر... قیـــمــــت عشـــــق چقــــدر کـم شــــده است... کــــمتر از آب روان... و چه تخفــیـــف بـــــزرگی خــــورده قیـــــمت هــر انســــــــان!!!

دیروز, 7:17 ب.ظ از
آنقدر دلتنگم که شمار نداره از دوری تو دلم قرار نداره تا کی بنشینم به انتظار؟ نگاهم خسته شد بیا ای یار

دیروز, 7:14 ب.ظ از
یک شب یک غریبه میاد میشه همه کَست … و یک شب همه کَست میشه یک غریبه …

19 آذر, 1396 از
غزل شماره ۱۶۲ خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی دریاب و در یاب که دایم در صدف گوهر نباشد غنیمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته دیگر نباشد ایا پرلعل کرده جام زرین ببخشا بر کسی کش زر نباشد بیا ای شیخ و از خمخانه ما شرابی خور که در کوثر نباشد بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد ز من بنیوش و دل در شاهدی بند که حسنش بسته زیور نباشد شرابی بی خمارم بخش یا رب که با وی هیچ درد سر نباشد من از جان بنده سلطان اویسم اگر چه یادش از چاکر نباشد به تاج عالم آرایش که خورشید چنین زیبنده افسر نباشد کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد